عباس لسانی متهم است.متهم به تفکر کردن و متهم به خواستاری حقوق اولیه و انسانی اش- امین حاجیلو

سانانیوز: من متهم میکنم.جمله ای تاریخی و برخاسته از ضمیر عدالت خواهی انسان آگاه و وجدا56ن بیدار است.کسی که در مسند قدرت نباشد و انگشت اتهامش به سوی قدرتی واحد باشد یقینا در مسند تفکر قرار گرفته است و این تفکر است که در ذهن هر انسانی خنثی است ،خنثی است چون انسان محصول وجدان خویشتن است و وجدان عامل محرک تفکر میباشد.کسی که تفکرش حد و مرزی نداشته باشد و عملش از چارچوب انسانیت تخدی نکند در تعریف روشنفکر و روشن نگر جای میگیرد.

امیل زولا برای دیگری روشن نگری کرد.این دیگری تا حدی برای زولا ملموس مینمود که فضای روشن فکری صد سال پیش فرانسه اجازه میداد.خود زولا نیز در جایگاه ویژه ای قرار داشت که آن نیز محصول دمکراسی نسبی آن زمان فرانسه بود.نامه ی زولا خطاب به رئیس جمهور وقت فرانسه ستودنی است ولی چون هر عملی متاثر از زمان و مکان آن عمل میباشد خطابه ی امیل زولا بیشتر شبیه فیگور روشن فکری بود تا خود روشنفکری. فیگور روشن فکری بود چون دریفوس متهمی بود که آب و گلش از سیستم سیاسی دولت بود.

فیگور روشن فکری بود چون در آن دورا ن تفکر تجدد در ادبیات و سیاست اروپا به اوج خود رسیده بود.

فیگور روشن فکری بود چون به بهانه ی آوانگارد بودن اکثر الیت های آن زمان در سرتاسر اروپا دست به کارهای متفاوت از رفتار عامه ی مردم میزدند.

واقعیت های “ما”ی انسان شرق تصوراتمان است از حقیقت های ویترینی غرب و اروپا .در منظر ما “یونجه ی همسایه همیشه سبزتر از یونجه ی خودمان است”.این آسیمیلاسیون فرهنگی بحثی مجزا را میطلبد که در این مجال نمیگنجد و صرفا برای تشریح گفتمانی آمده است که در تلاش برای باز کردن آن هستم .هدف من مقایسه ی دو نامه است.نامه ی امیل زولا خطاب به رئیس جمهور وقت فرانسه که ریشه ی مفهوم روشنفکر را در لابه لای آن جستجو میکنند و نامه عباس لسانی خطاب به مراجع قضایی که محتملا مانند بسیاری از دست آوردهای نظریمان بعد از مدت کوتاهی از حافظه ی تاریخی ما پاک خواد شد.

عباس لسانی روشن نگری خود باور گراست.او حقیقت خود را درمییابد.”من”عباس لسانی”خود سرشکسته و آه در نهاد ملت آذربایجان است.عباس لسانی بر خلاف امیل زولا خود معدور و مظلوم جنایات و حق کشی های سیستم جمهوری اسلامی ایران است.

امیل زولا با نگرشی استیلایی نسبت به حقیقت ماجرا و با نگرشی منظور از تجربیات زیستی در جغرافیای فرانسه اقدام به نوشتن نامه در دفاع از بی گناهی افسر دریفوس کرد ولی عباس لسانی نه با نگرشی استیلایی بل با تجربه ی پدیده ی ظلم و در واقع با قرار گرفتن در موقعیت آن و مبدل شدن به پارچه ی معدور ظلم،حقیقت پنهان در واقعیت های رسانه ای سیستم جمهوری اسلامی را مکتوب کرد.

برداشت ما از روشن نگری سالهاست در کتاب ها مرده است و در حقیقت چیزی به نام روشن نگری و روشن فکری در جامعه ای که کلمه انسانیت با سودمندگرایی عوض شده است وجود ندارد.و یقینا اوتوریته ی سیستم و کانالیزاسیون مردم از طریق سیستم امری غیر قابل انکار در نفی وجود روشن فکری میباشد. اتهام عباس لسانی تبلیغ علیه نظام است.آری هر تبلیغی برای آگاهی مردم از شرایط زندگی و حقوق اولیه خود تبلیغ علیه نظام است.چون این نظام سالهاستشمشیر داموکلسی شده است برای مردم.

اگرچه قالب تفکر هر کس بزرگتر از تابوت نظام باشد یا از سر میزنن یا از پا.عباس لسانی مصداق جمله ی معروف آنتونیو گرامشی استکه “همه ی انسانها روشن فکرند ولی بعضی از آنها نقش روشن فکر را ایفا میکنند!”.عباس لسانی روشن فکر بودنش را با جسارت و بازگویی هر آنچه بر وی اتفاق افتاده بر ضمیر تاریخ آذربایجان منقوش کرده است. در عصر ما که هر فعالیتی تخصصی شده است روشنفکری عمومی نیز جای خود را به روشن فکری تخصصی داده است.

امیل زولا در صدد تحلیل و بازگویی تمامی اشتباهات سیستم حکومتی فرانسه بر میاید ولی عباس لسانی با اتکا به تجربیات سیاسی خود و مطالعه ی حقوقی سیستم جمهوری اسلامی ایراندر صدد خلق تجسم هایی ماهرانه برای اجتماع خود است. عباس لسانی آشکارا نماینده ی نوعی دیدگاه خاص است.و همانن برتراند راسل،سارتر و ادوارد سعید آتش خشمش به سوی نا عدالتی و نا برابری است و راه نجات اجتماعش را در فعالیت های پراتیک میبیند و همانند روشنفکران رومانتیزم قرن نوزدهم تنها در صحنه های اجتماعی شهادت نمیدهد بلکه خود شهید راه حق طلبی و روشن فکری است.

عباس لسانی برخلاف اکثر روشن فکران دینی و موج سواران سیاسی که پز روشنفکری میدهند و همچون استیفن در افسانه ی اولیس بیشتر آزادی طبقه ی روشنفکر را میخواهند تا آزادی مردم،در تلاش برای به خود باوری رساندن ملتش است.

من برخلاف رایت میلز یاس روشن فکر در مقابل فقدان قدرت خویشتن را در نامه ی عباس لسانی نمیبینم بلکه قدرت در بندی را میبینم که عباس لسانی قادر به دیدن و حتی لمس آن در فعالیت های سیاسی خویشتن است.فقدان قدرت عباس لسانی در مقابل سیستم حکومتی نه تنها او را مایوس نمیکند بلکه او را به آینده ی مبارزه در سنگر انسانیت و آزادی پایبند تر و امید وارتر میکند.عباس لسانی عادت زبانی محافظه کارانه ی اجتماعش را همچون سیلی ای که بر نوزاد تازه به دونیا آمده میزنند به صدا در آورده است.

قابله گی تنها کار روشن فکرانی است که حامله گی اجتماعشان را به تغییر و تحول ببینند و در زایش آن دستبرد داشته باشند. عباس لسانی متهم است.متهم به تفکر کردن و متهم به خواستاری حقوق اولیه و انسانی اش.او متهم است به دیدن حقیقت شب پرستان و شب زیان.او متهم به انعقاد خصایص انسانی با اجتماع انسان ستیز(انسان گریز)است. عباس لسانی روشن فکری است در تبعید حقوقی .او از ناخشنودی خود خشنود است و همچون ماندلا دیدن روشنایی از پنره ای کوچک را به دیدن تاریکی از دونیایی به ظاهر روشن را ترجیح میدهد. من متهم میکنم.من دادگاهی را که انسانها را به خاطر دفاع از حقیقت و حق طلبی متهم میکند را در مظن اتهام خود قرار میدهم.

امین حاجیلو 1394/2/20 (602)

facebooktwitter

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *