فراكسيون تركها، چهرگانى و خاورميانه اى كه اعصاب ندارد- محمدرضا لوائی

img_3972_3سانانیوز: تشكيل فراكسيون تركهاى مجلس كار خوبى است. شايد اگر كمى به عقب بر گرديد خواهيد ديد كه اين پيروزى تقريباً با هزينه اى زياد و با اصطكاك فراوان و با وقت كشى هاى موذيانه همراه بوده است. خيلى سالها قبل همين راه را چهرگانى بنيان نهاد. همين شعارهايى كه امروز نمايندگان ترك مجلس سر مى دهند آن سالها چهرگانى به تنهايى و با درك عالى از هويت و مليت استارت زد. او را راندند و تنهايش گذاشتند. نتيجه ى رانده شدگى چهرگانى اين بود كه ما سالها از برنامه عقب بيفتيم و هم اينكه يك نيرويى مثل چهرگانى را از حوزه ى سياسى داخل حذف شده ببينيم. البته چهره هايى شايد خوشحال بودند از اينكه چهرگانى به مجلس راه نيافت و به حركت ملى ضربه وارد شد اما شخصيت چهرگانى به گونه اى بود كه اين حق خورى را تاب نياورد و بر استرداد حقوق پايمال شده ى ما اصرار ورزيد. خب، اگر همين اصرار نبود امروز اين فراكسيون هم نبود. چهرگانى اگرچه نماينده نشد اما شد پدر تشكيلاتى آزربايجان. او حركت را وارد فاز تازه اى از مبارزه كرد. بنابراين به نظر من ما اين پيروزى فراكسيون را مديون آن استارت اوليه ى چهرگانى آن روزها هستيم. چهرگانى شايد الان مخالف اين فراكسيون باشد و شايد هم نه. نمى دانم. نظرش را در اين خصوص نشنيده ام اما يك چيز را مى دانم و آن اينكه اين حق اوليه اى است كه آن روزها از چهرگانى دزديده شد. حتى خيلى ها الان هم نمى توانند و جرئت ندارند شعارهاى آن روز چهرگانى را تكرار كنند. بنابراين فاز مبارزاتى در مجلس رنگ و بوى رانده شدگى چهرگانى را دارد. آزربايجان انگار مى خواهد با انتخاب نمايندگانى كه شعار هويت تركى سر مى دهند خاطره ى چهرگانى را بر پا كند و نگذارد دوباره آن فاجعه ى رانده شدگى تكرار شود. اگر از من مى پرسيد من اين ايجاد شكاف را موثر مى بينم البته اگر گرفتار بازيسازى و سطحى نگرى نگردد. هميشه خلاها و حفره هايى در حين شكاف به وجود مى آيد كه بهتر است آن خلاها و شكاف ها را پيش از حاكميت و فارسها، فعالان خود ما پر كنند.

 

*   ببينيد، در ايران و در عرصه ى سياسى دارد رخداده هاى متفاوتى شكل مى گيرد. اين رخداده ها همانطور كه عرض كردم به ايجاد حفره ها و خالى هاى تميز و كثيف خواهد انجاميد. اتاق فكر حكومت و اتاق فكر سلطه گران پانفارس به اين نتيجه رسيده اند كه حقيقتاً در معرض پاره شدگى اند. من از لفظ تجزيه كه محصول ادبيات سلطه گرى است استفاده نمى كنم. تجزيه در يكپارچگى است اما ايران يكپارچه نيست بلكه متشكل از پارچه هايى است كه به هم دوخته شده اند. يعنى اين تكه پارچه ها فقط وصله هايى ناجور بر پيكر موجودى نامرئى به نام ايران اند. اگر اين وصله ها كنده شوند در حقيقت چيزى آن زير ديده نخواهد شد. از قبل هم چيزى آن زير نبود. حالا تقريباً بر جهان ثابت شده كه اين جغرافيايى كه بر تن ايران است مال خودش نيست بلكه تركيبى از تنپوش هاى رنگارنگ دريده شده است. به نوعى جزئيات ماجراى دزد و مال باخته ها اكنون بر همه آشكار شده است. براى همين از پس اين افشاگرى رخداده ها و بازيهاى جديدى شكل مى گيرند. دو شكل از اين رخداده ها يكى تشكيل فراكسيون تركى مجلس است به نفع هويت گرايى و ديگرى بازسازى كوروش سلطنتى است به نفع سلطه گرى. شكل هايى ديگر از رخداده ها در حال تكثير است كه در آينده شاهدشان خواهيم بود. اما شكل كوروش بازى اين رخداده ها بيانگر دستپاچگى امر مسلط است. پانفارسيسم دارد از ” توجيه امر سلطه” به ” زياده روى در امر سلطه ” مى رسد. اين شكننده ترين شكل و در عين حال نيروى كمكى فعالى است كه بر كنده شدن وصله هاى تن ايرانيت نامرئى كمك ضربتى خواهد كرد. تشكيل فراكسيون هايى همچون فراكسيون تركى مجلس بر دستپاچگى و ضريب اشتباهاتى سلطه گرى خواهد افزود.

 

*   بازى بزرگان شروع شده است. تا حالا جايمان خالى بود و اين بار اين ما هستيم كه جا خالى خواهيم داد. اينها دارند اشتباه برداشت مى كنند. تجمع ما در قلعه ى بابك جستجوى امر خويشتن بود اما تجمع اينها در مزار زار كوروش دستپاچگى سلطه گرى است. اين دو مقوله باهم فرق مى كنند. ما مى دانيم كه در هر حركت و تجمع و جستجويى تنها هستيم و آنها درك دموكراتيكى از خواسته ى ما ندارند اما آنها بدون حضور ما به طرز وحشتناكى خالى خواهند شد. نمونه اش همين نمايشى است كه در مزار كورش راه انداختند. دو سه نفر از هر مليت را جمع كرده بودند و مانور اصليشان آن بود كه اينها با مايند. آنها در جستجوى ايرانشهرى خويش به شدت تنها مانده اند. چون همه ى تعاريف تاريخى و سياسى شان شكست خورده و در ساكت نگاه داشتن اين زندان نياز به همراهى و كمك زندانى دارند.

 

*   سوء تفاهم پيش نيايد. من بر همه ى فعالين حركت احترام قايلم. همه شان در هر مملكت و با هر متدى كه كار مى كنند آشكارگى ما هستند. آنها آشكارگى هويت و مفاهيم ما هستند. آنها مثل درختانى هستند كه سعى مى كنند خود را از دل خاك بكشند بيرون و بزنند به اوج . يكى با نوشتن، يكى با تشكيلات، يكى با ترجمه، يكى با اعلاميه دادن و ديگرى با اعلاميه چسباندن و غيره و غيره. ببينيد، تك تك ملت ما آشكارگى ما هستند. حتى آنكه با جلدى محافظه كار و با درونى سرشار از تيزبينى سعى دارد مفاهيم ما را از تيغ سانسور و حذف حفظ كند آشكارگى پنهان ماست. موضوع اين است كه در مسير مبارزه براى خويشتن ما ديگر دوره ى پنهان ماندگى را سالهاست پشت سر گذاشته ايم و داريم دوران آشكارگى را تجربه مى كنيم.

 

*   اين تقصير ما نيست كه بر مقوله هايى چون هويت و ناسيوناليسم در اين برهه ى تاريخى پرداخته ايم. اين تقصير ضعف و ناتوانى سلطه گرى است كه ما را زندانى و درگير مفاهيم بى ارزش خويش ساخته است. من دوست دارم مثل ترنس فردريك ماليك بى حقيقتى را بسرايم اما وقتى آريايى گرى دم از اصالت و هویت‌ منسجم مى زند مجبورمان مى كند كه به شيوه ى وى پازل بچينيم. ما مى گوييم ايران به يك وانموده‌ مى ماند. مثل زن رقاص فيلم ماليك كه بدنش را لايه لايه مى كند تا آن زير چيز ديگرى را بيابد. اين مردم درك از كيستى در قلمرو جهانى شدگى ندارند. ما مى خواهيم كمك كنيم كه به اين نوع كيستى دست پيدا كنند اما در مقابل دوست دارند ما را هم همجنس خويش راسيست و مرتجع و ويرانگر خطاب كنند. ما مى گوييم اين ايران شما، اين كيستى شما لايه لايه است يك تكه نيست. آنها اما عناد مى كنند. آنها دارند چوب بى اعتنايى به مليت ها را مى خورند. آنقدر بى اعتنايى كردند كه كار از كار گذشت. در حقيقت به خودشان بى اعتنايى كردند. حالا دارند اقوام اقوام مى كنند كه چه شود؟

*   نمى توانند اين اشغال و ممنوعيت را ادامه دهند. حكايت آن دختر كوچولو است كه يك پرنده نقاشى كرد تا براى پدر زندانيش ببرد. اما نگذاشتند و گفتند كه كشيدن و بردن پرنده داخل زندان قدغن است. دفعه ى بعد دختر يك درخت كشيد. قوانين زندان را زير و رو كردند و ممنوعيتى براى قدغن بودن درخت نيافتند. اجازه دادند كه دختر كوچولو نقاشى اش را به ملاقات پدر ببرد. پدر پرسيد؛ دخترم اين درخت با آن ميوه هاى عجيبش خيلى زيباست. راستى اسم آن ميوه ها چيست؟ دختر جواب داد كه هيس بابايى، صدايت را مى شنوند. آنها ميوه نيستند بلكه پرنده هستند كه من لاى شاخ و برگها قايمشان كرده ام. مى خواهم بگويم ما پرندگان مفاهيم خويش را در لايه هاى ايرانيت آنها پنهان كرده ايم. به موقعش كه پرندگان پرواز كنند درخت خالى خواهد شد.

*   كمبودهايشان نيز زياد است و زياد مى شود. ياد سخن ژان پل سارتر افتادم؛ ” به اندازه ى كمبودهايشان ديگران را آزار مى دهند.” مى توان در بطن اينهمه مصايب گفتمان آرام راه انداخت اما ترجيح سلطه، آشوب است. ساز سلطه با نفرت هماهنگ است. براى همين هم به هر جغرافيايى كه پا نهد نفرت خواهد كاشت. از مردم ايران عاشقى و صداقت و روراستى را دزديده اند. اعتماد را كشته اند. نسل جوان را به سمت راديكاليسم و نفرت و آشوب هل داده اند. عادت ايرانى جماعت اين است كه با جار و جنجال و استرس و عصبيت متاركه مى كند. عاقلانگى در همزيستى و متاركه گم شده است. مردم عصبى تر شده اند. بهشتى مى گفت؛ ” اى آمريكا از دست ما عصبانى باش و از اين عصبانيت بمير. ” هر حكومتى و هر فردى محتواى خويش را مى زند بيرون. عصبى بودن، عصبى كردن. عصبى زيستن، عصبى مردن. اكثر حكومت هاى خاورميانه حكومت هاى عصبانيت و عصبيت اند. خاورميانه اعصاب ندارد. زمينه ى مساعدى است براى سرگرمى و زورآزمايى و بيزنس و كشت و كشتار. نبايد اجازه دهيم كه اين عصبانيت منطقه اى بر عاقلانگى ما سايه اندازد. به ما از روى عصبيت و عصبانيت پانترك و پان عرب و ويرانگر و … خواهند گفت، چون زبانشان زبان عصبيت و عصبانيت است. ما اما بايد مقتدر و عاقل و دمكراتيك و با پرهيز از خشونت اعصاب كُش آنها بر بقاى كيستى خويش بكوشيم. (415)

facebooktwitter

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *